تبليغاتX
نوشته های یک سردبیر تنها
خبری فرهنگی اجتماعی

براي تنوع هم كه شده، سفر به عنبران خالي از لطف نيست. عنبران شهري مرزي است در 30-20 كيلومتري اردبيل كه محصور در بن‌بست جغرافيا، امروز با مشكلاتي نظير بيكاري و بي‌آبي دست و پنجه نرم مي‌كند. اكثريت اهالي شهر عنبران از اهل تسنن هستند.

هيچ خودروي مسافركشي در خط مستقيم اردبيل تا عنبران كار نمي‌كند و بنابراين براي رفتن به عنبران لازم است ابتدا در نمين پياده شويد و بعد سوار خودروهايي شويد كه شما را به عنبران مي‌رسانند. عنبران را بايد شهر باغات كم آب ناميد. شهري ساخته شده در جلگه‌اي كوچك و محصور در كوههايي تقريباً لم يزرع.

قسمت قابل توجهي از جاده نمين به عنبران، خاكي است. البته به گفته اهالي دو سه سالي مي‌شود اين قسمت از جاده تعريض شده و زيرسازي‌هاي لازم انجام پذيرفته اما هنوز اين جاده بويي از نهضت آسفالت‌ريزي نبرده است.

يكي از اهالي مي‌گويد: من از بچگي جاده را اينطوري ديده‌ام. البته 3 سالي مي‌شود كه زيرسازي جاده در حال انجام است اما هنوز از آسفالت خبري نيست.

بزرگترين مشكل اساسي عنبران، كمبود شديد آب آشاميدني و بهداشتي براي مصرف خانگي مردم است. اهالي مي‌گويند براي استحمام اغلب به نمين مي‌روند. برخي‌ها هم به شيوه سنتي در رودخانه‌هاي اطراف آب تني مي‌كنند.

در خصوص وضعيت عمران و آباداني شهر عنبران از يك جوان سئوال پرسيدم كه پاسخ داد: كدام شهر! عنبران را فقط روي كاغذ شهر ناميده‌اند؛ شهري كه حتي يك پارك تفريحي هم ندارد، شهر نيست! خيلي از دهات از نعمت آب برخوردارند اما اينجا در هفته فقط يك روز آب را باز مي‌كنند تا مردم در خانه‌ها آن را ذخيره كنند. ما كه فقط از ساعت 11 شب به بعد آب داريم. آخر 11 – 12 شب وقت استحمام همه اهالي خانه‌ است؟!

يكي از حاضرين كلام او را قطع مي‌كند: كدام آب! ما در محله گندم كوه مي‌نشينيم. آنجا اصلاً ساعت 12 شب هم حتي يك قطره آب از شيرهاي لوله‌كشي نمي‌آيد! بايد صبر كنيد ساعت 3 نصف شب برسد تا مگر آب به خانه‌هاي گندم كوه برسد. دو سال پيش آمدند پول جمع كردند ولي باز لوله‌ها همان لوله‌هاي سابق هستند. فقط در ساعات محدودي از ساعات شبانه آب داريم آن هم جرعه جرعه!

پيرمردي كه خود را از اهالي محله «امين جان» معرفي مي‌كند چنين مي‌گويد:

پارسال كه هنوز منبع آب جديد را نساخته بودند، روزها حداقل يك قطره آب از شيرهاي محله امين جان مي‌آمد، امسال كه اين منبع جديد را ساخته‌اند، ديگر حتي از آن يك قطره آب هم خبري نيست.

پيرمرد ادامه مي‌دهد: وقتي به يك ده كوچك مي‌رويد، دست كم 2 مسجد مي‌بينيد، اما ما در كل شهر عنبران فقط 2 مسجد داريم. مسجد جامع عنبران هم كه ساخت آن از 7 سال پيش آغاز شده، هنوز نيمه‌كاره است.

وقتي از اشتغال و كسب و كار مردم سخن به ميان مي‌آمد، اهالي گفتند: درخت ميوه در عنبران زياد است، اما به علت كم‌آبي، باغات فقط در حد مصرف خود خانواده‌ها محصول مي‌آورند. كشاورزي هم ناچيز و عموماً ديم است.

يكي از باغداران بيان داشت: سه رودخانه «كولش چاي»، «عنبران چاي» و «خان بولاغ چاي» داريم كه زمستان و بهار بسيار پرآبند. هر مسئولي كه به عنبران مي‌آيد، قول احداث سد، آب بند و ذخيره‌سازي اين آب‌ها را به اهالي مي‌دهد اما چه فايده! همه جوانان ما بيكار هستند و مجبورند براي پيدا كردن كار به شهرهاي ديگر بروند. در عنبران حتي يك كارگاه صنعتي و كارخانه كوچك هم نداريم. صنايع دستي هم تك و توك در خانه‌ها كار مي‌شود اما مسئولين حمايت چنداني نمي‌كنند.

يكي از جوانان با اعتماد به نفس خاصي مي‌گويد: بيش از 60 درصد جوانان عنبراني معتادند! اعتياد در بين جوانان عنبران بيداد مي‌‌كند اما من خودم حتي يك نخ سيگار هم نمي‌كشم!

اگر خودرويتان در عنبران بنزين تمام كند، بي‌‌خودي دنبال بنزين نگرديد، در شهر عنبران حتي يك پمپ بنزين هم وجود ندارد و بنزين به نرخ آزاد در گالن‌ها از ليتري 750 تا 1000 تومان به فروش مي‌رسد.

اما مردم عنبران از يك مسئله بسيار رضايت دارند و آن گازرساني به عنبران است. مردم اين منطقه امروز از نعمت گاز بهره‌مندند و اصرار دارند در كنار درج كمبودها و مشكلات‌ آنها، از زبان اهالي تشكر ويژه‌اي از اداره كل گاز استان اردبيل داشته باشيم.

رحيم، كه خود را دانشجو معرفي مي‌كند، بزرگترين مشكل عنبران را عدم ثبات در مديريت شهري مي‌داند. او اظهار داشت: تا كنون حداقل سه بار خيابان امام (ره) كه خيابان اصلي عنبران است را زيرسازي و آسفالت كرده‌اند و بعد هر دفعه دوباره حفاري‌ها و تعريض ها و خاكريزي  روي خيابان آسفالت شده و زيرسازي، دوباره آغاز شده است!

وي تصريح مي‌كند: سال گذشته بيش از سه بار زمزمه تغيير شهردار به گوش ‌رسيد. اگر شهردار براي خود احساس امنيت شغلي كند، بهتر برنامه‌ريزي و كار خواهد كرد.

رحيم مجبور است براي رفتن به دانشگاه هر هفته از جاده عنبران خود را به نمين و از آنجا به اردبيل و سپس به مشگين‌شهر برساند. او ادامه مي‌دهد: بخش خاكي جاده هيچ‌گونه علائم راهنمايي و رانندگي ندارد. راستي چرا دولت بعداز اجراي طرح سهميه‌بندي بنزين حتي يك ميني‌بوس براي حمل و نقل عمومي عنبران پيش‌بيني نكرده است!

در جاده عنبران – نمين هيچ ميني‌بوس و خط واحدي كه رفت و آمد عموم مردم را تسهيل كند وجود ندارد. سه سالي مي‌شود كه در جاده نمين- عنبران، كارگران مشغول كارند!

راجع به كانديداهاي احتمالي مجلس هشتم، يك نظر سنجي نسبي از اهالي انجام دادم و متوجه شدم كه هيچ كانديدايي هنوز دست برتر را در اين شهر كوچك ندارد.

عنبران شهري با باغات بي‌شمار است. اگر عنبران آب داشته باشد، مي‌توان پارك‌هاي توريستي را در آن سامان داد. عنبران مي تواند سهمي ناچيز از مسافرت‌هاي بين شهري گردشگران را به خود اختصاص دهد. براي تنوع هم كه شده، سفر به عنبران خالي از لطف نخواهد بود...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 19:7  توسط یاشار پورمجید  | 

مرد كه خود را جمع‌ و جور كرد، فرياد آقاي رئيس همه نگاه‌هاي حاضرين را متوجه خود ساخت:

- مگه من بدهكار توأم مردك! تو 30 هزار تومن مي‌دي به دوچرخه و پسرت با آن حال مي‌كند و آن وقت من بايد استرس‌اش را تحمل كنم؟!

مرد در حالي كه عرق پيشاني‌اش را كه به سرخي گراييده بود پاك مي‌كرد، با صداي خفه‌اي گفت:

- ببخشيد آقاي رئيس! ببخشيد كمي دير شد!

صداي رئيس بانك اين بار به طرز زننده‌اي بلندتر شد:

- معلومه كه نمي‌بخشمت مردك! دو روز است كه اعصاب مرا خرد كردي؛ تو كنار خانواده‌ات خوش مي‌گذراني و آن وقت من بايد جور 30 هزار تومان تو را بكشم!

رئيس دائم داد و هوار مي‌كرد و مرد دائم عذرخواهي؛ انگار كه اين پروسه را پاياني نبود!

ناگاه زني شتابان خود را به پاي ميز رئيس شعبه رساند و حرفي زد كه بهت همگان را به دنبال داشت:

- آقاي محترم! تو اشتباه كردي 30 هزار تومان كسري اين آقا را پر كردي! تو خيلي بي‌جا كردي!

و آن گاه رو به مرد كرد و گفت:

- من اگر جاي تو بودم، ترجيح مي‌دادم به خاطر 30 هزار تومان چكم برگشت بخورد، اما چنين آدمي بين اين همه آدم سرم داد نكشد!

لحظاتي گذشت ... سكوت و سكوت. صداي عقربه ساعت مچي‌ام را مي‌شنيدم.

رئيس بانك كه ابتدا خشكش زده بود، به يكباره روي سخن را متوجه آن خانم كرد:

- من رئيس يك بانكم! تو چه كاره‌اي كه دخالت مي‌كني؟ من دو روز است كه سي‌هزار تومان به حساب اين آقا ريخته‌ام و او حالا بعد از دو روز سي‌هزار تومان مرا پس آورده! اگر فردا كم و كسر و مشكلي پيش بيايد، تو پاسخگو خواهي بود!

خانم جوان پاسخ داد:

- نه! من پاسخگو نخواهم بود! اما همين قدر عقلم قد مي‌دهد كه اگر كمكي براي كسي انجام دادم، اينجوري آبروي او را پيش همه نريزم. تو با توهين به اين آقا، در واقع آبروي خودت را بردي. تو اين حق را نداشتي! تو او را بين مردم كوچك مي‌كني چون خودت آدم سخيف و خيلي كوچكي هستي! يالّا زود دستور بده حساب مرا ببندند!!! هر چه پول دارم مي‌خوام تا ريال آخر از بانك تو برداشت كنم! يالّا زود باش!

- بيا پولتو بردار و برو! خيال مي‌كني اين پول‌ها براي بانك من رقمي هست؟

... زن كه از درب بانك خارج مي‌شد، آقاي رئيس هنوز داشت داد و فرياد مي‌كرد و به زن بد و بيراه مي‌گفت! حالا ديگر كسي محلي به قضيه نمي‌گذاشت همه به كار خود مشغول شده بودند!

آن روز هم تمام شد و به تاريخ پيوست. اما من اين اتفاق را كه در يكي از شعب‌ بانك‌هاي دولتي اردبيل رخ داد، هرگز فراموش نخواهم كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 20:6  توسط یاشار پورمجید  | 

ايستگاه اصلي مسافرين اردبيل در شهر گرمي جنب پمپ بنزيني واقع شده است كه تا پيش از اجراي طرح سهميه‌بندي بنزين، مملو از رانندگاني بود كه براي سوار كردن مسافر اردبيل با هم رقابت مي‌كردند.

ولي هفته گذشته كه من مسافر گرمي بودم، ديگر خبري از هياهوي سابق نبود. جاده اردبيل – گرمي نيز نسبت به گذشته بسيار خلوت شده است، اگر چه هنوز مسير اصلي تقريباً شبيه جاده 30 سال پيش است؛ با همان كيفيت و همان وضعيت‌ با اندكي تابلوهاي هشدار دهنده و نرده‌هاي اضافي! با اين توضيح كه به زودي روياي حذف گردنه لنگان محقق خواهد شد.

تعداد مسافران منتظر ماشين اين دفعه بسيار بيشتر از خودروها بود. بهتر بگويم خودرويي در كار نبود و اگر مي‌خواستي سواري‌هاي رسمي سمند را بر سواري‌هاي شخصي پرايد ترجيح دهي، بايد يك ساعتي بيشتر مهمان گرمي مي‌بودي. اهالي مي‌گويند بسياري از رانندگان سمندهاي بين راهي كه بنزين سهميه از دولت مي‌گيرند، تنها يكي دو سرويس در روز كار مي‌كنند تا در انظار عمومي ديده شوند و مابقي سهميه خود را به صورت آزاد مي‌فروشند.

نمي‌دانم كه آيا پليس راه، دفترچه حاضر غايب براي رانندگان سمند بين شهري صادر كرده يا نه، ولي اگر اين كار درست انجام مي‌شود، پس لابد كسي هم بنزين آزاد نمي‌فروشد!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 16:31  توسط یاشار پورمجید  | 

باخت يك تيم فوتبال آن هم در ضربات پنالتي البته حادثه‌اي عادي محسوب مي‌شود. اما وقتي تيمي مي‌بازد كه ادعا مي‌شد يكي از قويترين تيم‌هاي تاريخ فوتبال ایران است، جاي تأمل دارد.

وقتي مهاجمي گل نمي‌زند، خب لابد تو فرم نيست، لابد بد شانسي آورده، لابد ... . اما وقتي مهاجمي گل نمي‌زند كه تا ديروز ادعا مي‌كرد آقاي گل جهان جايش را به ناحق در تيم ملي گرفته، مسئله فرق مي‌كند.

وقتي كاپيتاني پر ادعا پنالتي را هدر مي‌دهد، فوتبال است ديگر پيش مي‌آيد، اما وقتي كاپيتاني كه تا ديروز در حساس‌ترين روزهاي تيم ملي‌ كشور باند درست مي‌كرد تا همدستانش به بزرگتر تيم پاس ندهند تا او به روياي كاپيتاني‌اش برسد، جريان را بايد از نوع جيم ديگري تحليل كرد!

روز يكشنبه علي كريمي ديگر فرصت لگد زدن به ساك ورزشي را در جلو دوربين‌هاي تلوزيوني پيدا نكرد.

ديروز و در پايان بازي، فردوسي‌پور از هيچ بازيكن تيم ملي خداحافظي نكرد.

ديروز دو نفر مسبب اصلی باخت تيم ملي بودند. يكي بازوبندی  را به بازو بسته بود که سال ها به بازوی علی دایی بسته شده بود و آن ديگري پيراهن شماره 10 را پوشيده بود. همان شماره‌اي كه دايي سال‌ها آن را در اختيار داشت.

گاهي اتفاقات عجيبي مي‌افتد. اما هرچه هست، مهم نيست. فوتبال برد و باخت دارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 18:35  توسط یاشار پورمجید  |