1- خداحافظ جام جهاني. خداحافظ ؛
جام جهاني براي تيم فوتبال ايران به پايان رسيد. مثل خيلي از تيم هاي ديگر چون ساحل عاج، ترينيداد توباگو و شايد حتي فرانسه بزودي!
با فرا رسيدن مراحل بازيهاي حذفي جام ، تب فوتبال براي دوستداران تازه شروع شده است. در اينجا دو نكته هست كه ميخواهم بصورت جزئي به آنها اشارهاي داشته باشم.
بحث اولم مربوط به همشهري فوتباليست پرآوازهام ، يعني جناب علي دائي است. هرچند هميشه طرفدار عليدايي بودهام، اما روز بازي با مكزيك، عدم تعويض او توسط برانكو حسابي حرصم را درآورد. اما اين دليل فراموشي افتخارات اين بازيكن بزرگ نيست ، چنانكه، افتخارات گذشته دايي نميتواند دليلي براي عدم تعويض و يا حضور بيدليلش در تيم ملي باشد.
هم او كه با دهها و صدها گل حساسش در بازيهاي مختلف، شادي را به مردم ايران هديه كرده بود، مدتي است به هر دليل از سوي همين مردم و حداقل بخش قابل توجهي از آنها، تحمل نميشود. اما خودمانيم، يك سئوال هم از منتقدان آقاي دايي (كه بايد روزي از تيم ملي خداحافظي كند) بپرسيم: اگر شما جاي بازيكن نوك حمله تيم ايران بوديد، چه مي كرديد؟ چند تا از فرصتهاي بدست آمده را تبديل به گل مينموديد؟ اصلاً در دو بازي با مكزيك و آنگولا، چند پاس گل حسابي به آقاي دايي رسيد؟
به نظر من فقط يك موقعيت مناسب در دو بازي مكزيك و آنگولا براي دايي مهيا شد كه البته او به هر دليل -در بازي با آنگولا- موفق به استفاده از آن نشد.
2- نكته ديگر، عدم تشويق هماهنگ و همدلانه تيم ملي ايران توسط هموطنان حاضر در استاديوم ها بود. به نظرم تماشاگران ايراني حتي نمايش ضعيفيتر و كمفروغتري نسبت به بازيكنان تيم ملي داشتند و هرگز بصورت يك مردم متحد و همدل در استاديوم هاي ورزشي آلمان، تيم كشورشان را مورد حمايت و تشويق جانانه قرار ندادند. كافي است تماشاگران خود را با تماشاگران كرهاي و سوئدي و توباگويي مقايسه كنيم. خيلي راحت ميشود از مقايسه نحوه تشويق تماشاگران و طرفداران تيم ملي هر كشوري، ميزان همدلي ملي را تشخيص داد. متاسفانه چند دستگي تماشاگران كمتر كشوري مثل تماشاگران كشور ما توي ذوق ميزد.
حواسمان جمع باشد. ما زيادي متكثر و متاسفانه متفرق شدهايم. برخيها زيادي به تكثر ما علاقه نشان ميدهند. خودي و غير خودي بودن يك حقيقت است اما نبايد مزه اين حقيقت شيرين به تلخي بزند. تقسيم ايرانيان به ترك و فارس و كرد و...
تقسيم ايرانيان به شيعه و سني، به خودي و غير خودي، به طرفدار مذاكره با آمريكا و مخالف مذاكره، به تهراني و غير تهراني، به دارا و ندار...
تقسيم ما به اصولگرا و اصلاحطلب، مليگرا و اسلامگرا ، اثرات نامطلوب خود را يقيناً در هماهنگي و وحدت ما ايراني ها - حتي در عرصههايي از اين دست- خواهد گذاشت.
3- بگذار گلايهاي هم از "ناعادل فردوسيپور" داشته باشم. عادل خان، چرا شما در گزارش بازي ايران و آنگولا، دهها بار وقتي كه توپ به دايي ميرسيد، از عبارت " به توپ اثر گذاشت" استفاده كرديد و در مورد سايرين طور ديگري بازي را گزارش نموديد؟ چرا اصرار داريد فقط وقتي كه علي دايي صاحب توپ ميشود، بگوييد " به توپ اثر ميذاره"؟!
به چه حقي بايد يك گزارشگر ورزشي تلويزيون ملي از بازيكني حمايت كند كه بعد از تعويضش، غير حرفهايترين كار را انجام ميدهد و جلوي دوربينهاي همه دنيا، به ساك مربيش لگد ميزند و لگدپراني ميكند!
گزارشگر "دانشگاه ملي" گلايه كند كه ... اگر علي كريمي توبيخ نميشد، در بازي با آنگولا بهتر و ... بازي ميكرديم؟ واي به حال ورزشي كه تو گزارشگرش باشي و ميليونها جوان ايراني از آن الگو بگيرند. الحق كه لايق كساني مثل تو است كه در ورزشگاهها بنشينند و حين گزارش بازي، بدترين فحشها را از زبان تماشاگران ورزشگاهها بشنوند.
مايلم بداني كه هر چند نظرات دور از نزاكت شما به آني پاك ميشوند اما، البته خوانده هم ميشوند. با وجود آنكه حضرتعالي اصرار داري شخصيت سخيفي از خود، در دنياي مجازي من بسازي ولی، بعيد ميدانم شخصيت درونيات چنين تاسف برانگيز باشد. دوست دارم خودت باشی.
در هر حال، بهتر است بداني كه نظر يك آدم بيشخصيت نما گاهي جاي تامل دارد. البته نه در مواردي كه تو فكر مي كني!
كاش طوري بنويسي و طوري صحبت كني كه بجاي من" تنها"، همه از نكته نظراتت بهره ببرند. باور كن كار سختي نيست. كافيست ضمن احترام به شان و منزلت خود و ديگر انسانها، وقت طلايي ات را بيشتر غنيمت بشماري و ارزش بيشتري به آن قائل شوي. يادت نرود كه هر نوشتهاي ميتواند آخرين فرصت براي هر انساني باشد. چه ترك و چه فارس و چه افغاني! اميدوارم با حسن سليقه بيشتري ، به ديدار اين وبلاگ بيايي. در هر صورت از اينكه به من سر مي زني، ممنونم.
1- « ژنرال کنسول من می خواهم که هفت دولت به زیر بیرق دولت ایران بیایند، من زیر بیرق بیگانه نروم.»
این را ستارخان گفته است . درست در یکی از بحرانی ترین لحظات زندگی اش. زمانی که با |ییشنهاد ژنرال روس روبرو شد که از او می خواست بیرق روس را بر فراز خانه آویزان کند تا به مقامی برسد و خطر از او دور شود...
" احسان رشیدی " نامی، در ستون " صد چهره" صفحه مشروطه روزنامه شرق، مورخه چهارشنبه 15 خرداد، زندگی این قهرمان آذربایجانی را به قلم کشیده است. نویسنده اما از آوردن عباراتی که راست یا دروغ، ما را به تامل در باب شخصیت و زندگی ستارخان وا می دارد، ابایی نداشته است.
امروز برا من روز خاصی بود؛ روزی برای خاطره ها. روزی که شاید هیچ وقت فراموشش نکنم. روزی که ساعاتی از اون، صرف اموراتی شد که احتمالاً یک تصمیم مهم رو برای زندگی ام به دنبال داشته باشه ! اصولاً اما اکثر تصمیمات مهم، الکی الکی گرفته می شوند! طوری که آدم هرچی زور بزنه، فوقش 49درصد قضیه رو در کنترل خواهد داشت و 51 درصد بقیه ، دست خود آدم نیست...
خواب روزی سه مرتبه. گاهی هم کار تا مرز 16 ساعت در شبانه روز. "هی فلانی"، زندگی یقیناً بهتر از این می تواند باشد. سکوت ، خستگی، انتظار و " انتظار"، سفارش. بایگانی بخشی از یک عمر و تلخ و شیرین تر از همه، فراموشی. گاهی اوقات آدم دلش می خواد فراموش بشه. گاهی اوقات هم آدم بدون اینکه بخواد ، فراموش می شه! گاهی اوقات آدم دلش می خواد برای خودش بنویسد. بی آنکه کسی نوشته هایش را بخواند.
گاهی اوقات می نویسی و کسی نمی خواند و برخی اوقات هم، کلی آدم می خواهند سر در بیاورند که تو چه نوشته ای!
